تبليغاتX
بهترینها برای بهترینها
بهترینها برای بهترینها
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
http://hamidid.blogfa.com/profile/

http://hamidid.blogfa.com/profile/

اگه میخواهی منو بیشتر بشناسی بیا اینجا

لطفا وقتی پیام میزارید یا آی دی یا وبلاگ تونو  بزارید تا من بتونم از شما به خاطر توجه تون تشکر کنم

توجه توجه

این مطلب شاید پاک شود پس لطفا نظر خودتونو در پست های بعدی بزارید

ممنون

 

لینک


زندگي یعنی چه ؟

زندگي یعنی چه ؟
زندگي خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبي و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوي و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطيف و دل آويز و طراوت و زيبا و لبخند و در آخر زندگي زندگي است.
اگر زندگي خدا نيست پس چرا فقط خدا هست؟!
اگر زندگي شعر نيست پس چرا هوهوي بادش ياهوي رند خرابات است؟!
اگر زندگي مهر نيست پس چرا كبوتر با كبوتر باز با باز كند پرواز؟!
اگر زندگي عشق نيست پس چرا ستاره ها باز چشمك مي زنند؟!
اگر زندگي بوسه نيست پس چرا زاغان مرغان عشق نشدند؟!
اگر زندگي آغوش نيست پس چرا نسيم در تن برگ اين گونه مي پيچد؟!
اگر زندگي آهنگ نيست پس چرا صداي جغد و كلاغش نواي پائيز و خرابه دارد؟!
اگر زندگي شور نيست پس چرا شبهايش اينقدر پر درد و حال است؟!
اگر زندگي سوز نيست پس چرا شمع بايد بسوز و بسازد و بگريد و بخندد؟!
اگر زندگي ناز نيست پس چرا مَهْوشاني كه هَوي مهتابند اينقدر كرشمه دارند؟!
اگر زندگي ساز نيست پس چرا همه آهنگ ماندن را خوب مي نوازند؟!
اگر زندگي بهار نيست پس چرا صداي پرندگان را در برگ ريز خزان هم مي شود شنيد؟!
اگر زندگي آبي نيست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دريا و آسمان دارد؟!
اگر زندگي ساده نيست پس چرا همه در خواب اينقدر بي نقشند؟!
اگر زندگي رقص نيست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را مي رقصند؟!
اگر زندگي صبح نيست پس چرا هر طلوع زندگي آغاز مي شود؟!
اگر زندگي چشم نيست پس چرا نور اينقدر مي رقصد؟!
اگر زندگي كام نيست پس چرا عسل اينقدر شيرين است؟!
اگر زندگي حال نيست پس چرا غروب اصلا خواستني نيست؟!
اگر زندگي رود نيست پس چرا فصلِ خشك، بهار كركس است؟!
اگر زندگي جوي نيست پس چرا زمزمه اش اينقدر شنيدني است؟!
اگر زندگي گل نيست پس چرا اشكِ گل، آئين عزا است؟!
اگر زندگي رنگ نيست پس چرا خاكستري، تنها، رنگ خاكستر است؟!
اگر زندگي مست نيست پس چرا اينقدر پاسبان بر هر كوي و برزن است؟!
اگر زندگي اشك نيست پس چرا آسمان كه مي گريد زمين مي خندد؟!
اگر زندگي صفا نيست پس چرا بي صفا زندگي نيست؟!
اگر زندگي لرز نيست پس چرا اينقدر ماه در بركه مي لرزد؟!
اگر زندگي خوب نيست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگي زنده نيست پس چرا بوته رز هميشه گل مي كند؟!
اگر زندگي صاف نيست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگي شراب نيست پس چرا اين همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگي خواب نيست پس چرا مرگ، مردمان را بيدار مي كند؟!
اگر زندگي نوش نيست پس چرا نيش اينقدر سوز دارد؟!
اگر زندگي شاد نيست پس چرا حيوان نمي خندد؟!
اگر زندگي گنج نيست پس چرا مردن اينقدر سخت است؟!
اگر زندگي نيايش نيست پس چرا بي نيايش كسي زنده نيست؟!
اگر زندگي جاده نيست پس چرا مرده ها در حاشيه دفنند؟!
اگر زندگي ماه نيست پس چرا بي ماه، ماه و سالي نيست؟!
اگر زندگي روز نيست پس چرا هر روز زندگي نو مي شود؟!
اگر زندگي وفا نيست پس چرا هيچ كس بي وفا شِكَّرين نيست؟!
اگر زندگي سخا نيست پس چرا آسمان كه مي بارد زمين مي رويد؟!
اگر زندگي لطيف نيست پس چرا خار، سبز و خشكش يكي است؟!
اگر زندگي دل آويز نيست پس چرا دل، به غير او آويز نيست؟!
اگر زندگي طروات نيست پس چرا مگسان، تخم، بر مردار مي نهند؟!
اگر زندگي زيبا نيست پس چرا مرده ها اينقدر زشتند؟!
اگر زندگي لبخند نيست پس چرا به وقت مرگ لبخند نيست؟!
اگر زندگي نور نيست پس چرا شبهاي سياهش انگار زندگي نيست؟!
اگر زندگي جور نيست پس چرا "هر روز دريغ از ديروز" دروغ نيست؟!
اگر زندگي زندگي نيست پس چرا هيچ چيز در توصيف زندگي بهتر از زندگي نيست؟!
آري، زندگي خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبي و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوي و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطيف و دل آويز و طراوت و زيبا و لبخند و نور و جور و در آخر زندگي زندگي است

لینک


آیا خوشبختی غیر از این است ؟

آیا خوشبختی غیر از این است ؟

آیا سقفی بالای سرت هست؟
نانی برای خوردن

لباسی برای پوشیدن

و ساعتی برای خوابیدن داری؟ آری

نامی برای خوانده شدن

کتابی برای آموختن

و دانشی برای یاد دادن داری؟ آری

بدنی سالم برای برداشتن سبد یک پیرزن.

سقفی برای شاد کردن یک کودک

دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟ آری

لحظه‌ای برای حس کردن

قلبی برای دوست داشتن

و خدایی برای پرستیدن داری؟ آری

پس خوشبختی بسیار خوشبخت

 

 

لینک


زیباترین لحظه های زندگی (انگلیسی فارسی)

 

The Best Moments In Life

بهترین لحظه های زندگی (انگلیسی فارسی)

 

. Falling in love.
-عاشق شدن.

 Laughing till your stomach hurts
-خندیدن تا روده بر شدن.

Enjoying a ride down the country side.
 از یک سواری در اطراف دهکده لذت بردن .

Listening to your favorite song on the radio.
-در رادیو به موزیک دلخواه گوش کردن.

 Going to sleep listening to the rain pouring outside.
.گوش دادن به ریزش باران در حال خواب .

لینک


آنچه دختران تمايل دارند پسر ها بدانند!

آنچه دختران تمايل دارند پسر ها بدانند!

این می تواند احساس خیلی از شماها باشد: خسته شده اید. احساس می کنید که هر کاری که لازم است را برای به دست آوردن زنی بااصالت با ویژگی های ممتاز انجام می دهید اما خانم ها به شما جواب نمی دهند. تصور شما این است که خانم ها معمولاً دنبال مردی کامل هستند که در واقعیت وجود خارجی ندارد.
اما اگر از دوستان دخترتان سؤال کنید، مطمئناً پاسخ دیگری دریافت خواهید کرد. درست است که آن ها زیبایی ظاهری، جذابیت و رمانتیک بودن را در مرد ایدآلشان دوست دارند، اما آن قدرها هم که شما فکر می کنید درگیر این مسائل نیستند. اگر می خواهید بدانید واقعاً به چه فکر می کنند، به مطالب زیر توجه کنید.


کمی احترام بگذارید. وقتی نوبت به احترام گذاشتن به خانم ها می رسد، مردهای ایرانی فرقی با بقیه مردهای جهان ندارند. خانم ها وقتی بشنوند که طرفشان در مورد زنان دیگر غیرمحترمانه صحبت می کند، خیلی سریع عقب می کشند. مردان زیادی هستند که به خاطر اینکه علاقه ای به همسرشان نداشتند، به خودشان اجازه می دادند که وقتی زن زیبایی می بینند آن ها را جذاب قلمداد کنند یا زنانی که جذابیت کم تری دارند را به عناوین ناخوشایند بخوانند. حتی اگر این نحوه صحبت کردن به صورت شوخی هم بیان شود، باز اگر خانم ها ببینند که طرفشان زنان را نوعی شی قلمداد می کند، آزرده خاطر خواهند شد.

مردها به صورت های دیگر هم می توانند احترامشان را به خانم ها نشان دهند. وقتی در را برای خانم ها باز می کنند، به آن ها صندلی تعارف می کنند، یا او را تا اتومبیلش همراهی می کنند، در نظر خانم ها بسیار مؤدبانه می آید. اکثر مردها وقتی با یک خانم قرار ملاقات می گذارند، چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند، اما با دوستان دختر معمولیشان چنین برخوردی ندارند.

با همه مهربان باشید. ممکن است تعجب کنید اگر بفهمید که خانم ها شما را حتی در عادی ترین برخوردهایتان با دیگران هم ارزیابی می کنند. آن ها نه تنها به رفتار شما با خودشان، بلکه به نحوه برخورد شما با دیگران هم توجه می کنند. مهربانی، بخشندگی و خدمت رسانی، از دیدگاه آن ها خصوصیاتی قابل تحسین است.

به دنبال مشاوره و راهنمایی های معنوی باشید. خیلی از مردها از اینکه می بینند خانم ها به دنبال مردان باایمان و معنوی هستند تعجب می کنند. آن ها تصور می کنند که ایدآلی که خانم ها دنبال آنند، وجود ندارد اما من از زبان خانم های زیادی شنیده ام که این ویژگی برایشان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. خانم ها معتقدند که افراد باایمان، در ازدواج هم کم تر مرتکب گناه می شوند

و بیش تر می توان به آن ها اعتماد کرد.

خانواده تان را دوست داشته باشید. خانم ها همچنین به نحوه برخورد آقایون با مادر، خواهر و حتی مادربزرگشان هم دقت می کنند. آن ها از اینکه می بینند مردی با زنان خانواده خود نیز رفتار خوبی داشته و به آن ها علاقه دارد، احساس امنیت بیش تری می کنند و تا حدودی مطمئن می شوند که با آن ها نیز رفتاری پایین تر از آن نخواهند داشت.

از دختر خانمهایی که این مطلب رو می خونن تقاضا می کنم تو کامل کردن این مطلب کمکم کنند

لینک


قابل توجه مردان آینده
چگونه مي توانيد براي همسرتان شوهري ايده آل باشيد؟

يکي از مهارتهاي اجتماعي در بهتر زيستن ما که نقش اساسي در خانواده داشته و به عهده مردان مي باشد، شوهر خوب بودن براي همسر مي باشد. زندگي شغلي شما آقايان ارتباط مستقيمي با زندگي شخصي و خصوصيات دارد. هر چه در خانه شادتر باشيد و ارتباط بهتري با همسرتان داشته باشيد، انرژي بيشتري داريد تا صرف کارتان کنيد. ارتباط غلط با همسرتان، نيرويي را که براي موفق شدن در کارتان لازم است از وجودتان دور مي کند و شما احساس مي کنيد که دست به هر کاري مي زنيد و وارد هر شغلي که مي شويد دچار شکست مي گرديد. عقيده بر اين است که براي بهتر زيستن در کانون گرم خانواده و ارتباطات اجتماعي در بين افراد خانواده بيشترين نقش را آقايان دارند. به همين خاطر لازم است آقايان با توجه به مشغله هاي فراوان در محيط خارج از خانه، فشار روحي براي کار بيشتر، توصيه زير را براي بهتر بودن و بهتر زيستن به کار برند.
شوهران دوست دارند بدانند که چگونه مي توانند خانه شان را نسبت به خودشان متعهد و علاقه مند نگه دارند. با رشد آگاهي شماست که متوجه مي شويد نيازها و خواسته هاي زنان ممکن است با شما متفاوت باشد. با ياد گرفتن و اجراي فنون زير شما داراي همسري شاد و دوست داشتني، حامي، علاقمند و وفادار مي گرديد و تغييرات معجزه آسايي را در زندگيتان پديد مي آوريد.

1. همسرتان را با افراد ديگر مقايسه نکنيد:

هيچ زماني همسرتان را با ديگري، به ويژه نزديکانتان مقايسه نکنيد.
با اين اعمال، شما عدم امنيت را در جايي که نبايد باشد، ايجاد مي کنيد. به طور مثال مردي که مي خواهد گذشته را دوباره زنده کند، به سوي دردسر مي رود. به خاطر داشته باشيد همسرتان مي خواهد در زندگي شما مقدم ترين فرد باشد. وقتي شما الگويي را مثال مي زنيد مانند مادرتان، همسرقبلي تان، دخترخاله تان، آن طور احساس کردن براي او خيلي سخت است، او باور مي کند که بايد دقيقا عين آن الگو عمل کند و از آن پيروي کند. هر زني دوست دارد بابت توانايي هاي خودش مورد تحسين قرار گيرد. به او اجازه دهيد همان زن شايسته اي باشد که هست.

2. عشق خود را نسبت به همسرتان اثبات کنيد:

زنان هميشه انتظار دارند که شوهرشان عشقشان را به صورت محسوس و ملموس نشان دهند. در واقع، عشق را هر روز و از راههاي کوتاه بايد بر زبان آورد و نشان داد. خريد هديه هاي کوچک و تقديم آن به شکلي خوشايند مي تواند جالب و زيبا باشد. مثلا شما مي توانيد يک بسته شکلات بزرگ بخريد و به آن يادداشتي ضميمه کنيد، بدين مضمون، «تقديم به همسر بي نظيرم که هميشه به من خوبي و عشق مي دهد». هديه هايي که خانم ها دوست دارند شوهرشان به آن ها تقديم کند بدين قرارند: گل، کارت پستالهاي زيبا، همراه با نامهاي با دست خط خودتان، عطر، جوهرات، مجسمه هاي زيبا، کيف، لباس، بسته هاي شکلات و غيره. اگر امکان پيچيدن هديه هست، حتما آن را با کادوهاي رنگي زيبا بسته بندي کنيد.
لینک


مردها واقعا به دنبال چه چیز هستند؟

مردها واقعا به دنبال چه چیز هستند؟


1- اول از همه مردها به دنبال کسی هستند که تشنه عشق و محبت باشد. شاید این حرف بسیاری از خانم ها را غافلگیر کند اما مردها دوست دارند مورد دوست داشتن قرار بگیرند و خودشان نیز کسی را دوست بدارند. مشکل اینجاست که خانم ها برخورد بی احساس و سردی با آنها دارند. پیدا کردن خانمی که قابل دوست داشتن باشد کمی مشکل است و مردها از اینکه بفهمند دختر رویاهایشان را پیدا کرده اند خوشحال می شوند.


2- مردها دنبال خانمی می گردند که در نظرشان جذاب باشد. خانم ها اغلب تصور میکنند که مردها خیلی سطحی نگر بوده و تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد وضعیت ظاهری خانم می باشد. مردها لزوما به دنبال خانم های کمر باریک نمی گردند و اکثر آنها از خانم های چهل کیلویی خوششان نمی آید، بلکه آنها می خواهند کسی را داشته باشد که به وضعیت ظاهری خود افتخار کند (البته این کار را نباید بیش از اندازه انجام دهد). مردها از داشتن نامزدی که قیافه خوبی داشته باشد لذت می برند و من فکر نمی کنم که مردی چیزی جز این به شما بگوید.


3- مردها به دنبال خانم هایی هستند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. کسی که آنها را به خاطر خودشان بخواهد، کسی که بتوانند به او ایمان داشته باشند. شاید برایتان عجیب باشد اما برخی از خانم ها قابل اعتماد نبوده و بسیار بی وفا هستند. همین امر باعث می شود که مردها محتاط تر عمل کنند. بوسه روز عید و یا عشق بازی ها اصلا به حساب نمی آیند و این جزئی از خصوصیات خانم هاست. آقایون به شدت از بی وفایی و بد قولی بیزار هستند و به دنبال کسی می گردند که بتوانند از صمیم قلب به او اعتماد کنند.


4- مردها می خواهند برای خود تشکیل زندگی خانوادگی دهند و به دنبال شریکی هستند که بتواند با او در خانه زندگی کند. خانم هایی که در محیط های اجتماعی فعالیت می کنند برای مردها قابل قبول تر هستند چرا که آقایون تصور می کنند خیلی بهتر می توانند با این گونه افراد ارتباط برقرار کنند و ارتباطشان پایدار تر خواهد بود.


5- مردها به دنبال خانم هایی با روحیه زنانه و مهربان می گردند زیرا چنین خصوصیاتی باعث می شود که یک زن بتواند مادر بهتری برای بچه هایش باشد. البته این امر بدان خاطر نیست که مردها انتظار دارند خانم ها آنها را نیز تر و خشک کنند بلکه بدان خاطر است که دوست دارند فرزندانشان در آغوش مادر مهربان و دلسوزی پرورش پیدا کنند.


6- مردها به دنبال خانم های خوش مشرب هستند. بعضی از خانم ها خیلی سخت گیر بوده و برای جزئیات اهمیت بیش از اندازه ای قائل می شوند. آیا تا به حال دختر هایی را دیده اید که دارای خلق و خوی پسرانه هستند؟ مردها می خواهند از در کنار هم بودن با همسر خود لذت ببرند و احتیاج به محبت دارند به همین دلیل همیشه به دنبال فرد خوش طبعی هستند که بتوانند در کنار او به آرامشی که آرزوی آن را دارند دست پیدا کنند.



7- مردها کسی را می خواهند که حامی و پشتیبانشان باشد. خیلی از خانم ها منتظر هستند که اشتباه کوچکی از آقا سر بزند که آنها را به باد انتقاد بگیرند و در مسائل خصوصی و حتی شغلی شان دخالت کنند. آقایون به ارتباط خود به عنوان یک سیستم محافظ نگاه می کنند زمانیکه خانم نتواند یک چنین حسی را در آنها به وجود آورد و از این گذشته تا آنجا که می تواند از آنها انتقاد هم بکند، چیزی نمی گذرد که آقا از او جدا می شود.


8- مردها از خانم های عصبی که تمام مدت داد و فریاد می کنند خوششان نمی آید. آنها خانم هایی را می پسندند که اهل بحث و گفتگو باشند و قادر باشند که مشکلاتشان را از راه های منطقی حل کنند. شاید خلق و خوی آتشین شما را در همان روزهای اولیه اندکی جذاب باشد اما در روز 500 به هیچ وجه به شما افتخار و قدرت نخواهد بخشید.


9- مردها از خانم هایی که آنها را به چالش وا می دارند خوششان می آید. دوست میدارند که خانم ها، آنها در انتظار بگذارند. مردها معمولا زمانی که احساس امنیت کنند اندکی در رابطه تنبل می شوند اما زمانیکه آنها را به چالش وا می دارید، حداقل کاری برای انجام دادن دارند. اگر می خواهید مرد خود را همواره به خود علاقمند نگه دارید باید او را همیشه به چالش وادار کنید.


10- معمولا آقایون در مورد مسائل جنسی اندکی خود دار تر از خانم ها هستند. باور کنید که حقیقت دارد. مردها می دانند که در رخت خواب چه می خواهند و به همین دلیل توجه خود را بر روی آن معطوف می کنند. شما به هیچ وجه آن همه شور و اشتیاقی که به مردها نسبت می دهند را نمی توانید در دنیای واقعی در وجودشان پیدا کنید. مردها در جهان واقعی بسیار محافظه کار هستند. آنها با هر کسی می توانند اوج لذت و خوشی خود را تجربه کنند و نیازی به داشتن همسران متفاوت ندارند. در بسیاری از آزمایشاتی که انجام شده نتیجه بر این اصل استوار بوده که مردها دوست دارند در تخت خود به راحتی بخوابند و این خانم ها هستند که بهانه گرفته و اظهار می دارند که از این نوع رابطه خسته می شوند.


11- مردها به دنبال همسری می گردند که به آنها متعهد باشد. هر چند پیدا کردن چنین شخصی مشکل است اما می توانید حداقل آرزوی داشتن یک چنین همسری را داشته باشید. مردها نامزدی را دوست دارند که بتوانند به او اعتماد کنند و مشکلات و ناراحتی هایشان را با او در میان بگذارند. تعهد مثل یک خیابان یکطرفه نیست و باید از جانب هر دو طرف رعایت شود. چنین نیازی برای همیشه در وجود تمام مردها باقی خواهد ماند.

لینک


او میدانست...

او میدانست...

که اگر نمیدانست، بر هتک حرمت زن مسیحی در فرسنگها آنسوتر اشک نمیریخت و فریاد نمیزد...

علی میدانست..

که آموخته بود "جویی را به ستم از دهان مورچه ای ستاندن" مصلحت برنمیدارد...

میدانست که خون، خون است،

و انسان، انسان..

گر چه ایدئولوژیها و مرزها و نژادها و قدرتها و مصلحتها این همسانی را تاب نیاورند و در طول و عرض تاریخ  آن را به افتراق و جدایی تبدیل کنند،

به مسلمان/یهودی، سفید/سیاه، نجس/محترم، کافر/دیندار، خودی/غیر خودی، بورژوا/پرولتاریا، ما/آنها...

اما شاید حقیقت آن باشد که "انسان"، "انسان" است و خون، خون...

خون پسرک گرسنه ی فلسطینی که امروز به جرم ِ انتخاب ِ ناکرده و سرزمین به اختیار برناگزیده در غزه به مصلحت سیاه و کور اسراییل بر زمین میریزد،

خون پیرزن ناتوان هیروشیمایی که در ترازوی بیرحم "سود و زیان" ابرقدرتها در یک لحظه دود میشود،

خون دخترک افغانی که به "جبر جغرافیا" با خاک می آمیزد (این یکی را که مدتها است شنیده ایم، اما انگار نشنیده ایم)،

خون کودک مسیحی گرجستانی که به بمبهای روسی (راستی ما و سخنگویمان آن روز مدافع روسیه بودیم , و دم برنیاوردیم، نه؟)،

خون زن سفید مسیحی امریکایی در خرابه های برج های دو قلو (ما آنروز دلمان اندکی خنک شد، نه؟)،

خون مرد سفید مسلمان بوسنیایی در صربرنیتسا و سارایوو،

خون کودک اسراییلی که در اتوبوس مدرسه با انفجار خشم یک فلسطینی بمب به خود بسته به جرم به دنیا آمدن در سرزمین و مکانی که خود در انتخابش هیچ نقشی نداشته است بر زمین میریزد (اصلا این یکی را تصور کرده یا شنیده  ایم؟)....

تمام این خونها "سرخ" اند...

و هیچکدام از خون مرد سیاه بت پرست روآندایی که به جرم از قبیله ی "هوتو" بودن پامال میشود، سرخ تر نیست (این یکی به ما و مصالح و منافع ملی مان مربوط نمیشد که به درد نیامدیم، نه؟)...

چه چیزی رنگ بعضی از این خونها را برای ما سرخ تر میکند؟

چون همکیش ما نبودند؟ یا از ما نبودند؟ یا خیلی دور بودند؟ یا منافع ملیمان اقتضا میکرد و مصالحمان؟

و اگر انسان، انسان و خون او محترم است،

درد، غم، احساس و فریاد حقیقت جوی ما باید سهم تمام این خونهای به ناحق ریخته باشد... آیا هست؟ بوده است؟

امروز غزه درد و زخم سر باز کرده ی انسانیت است..

اما نه "فقط" غزه...

شاید فردا در قلب تل آویو، در بیروت، قاهره، نیویورک یا کپنهاک ...

 گاهی یادمان میرود یا میخواهند از یادمان ببرند که "خون"، "خون" است و انسان، انسان...

گاهی وقتی فقط خون "خودی" ها سرخ است...

 گاهی CNN، گاهی BBC رنگ خون دخترک فلسطینی را کمرنگ میکنند و گاهی هم [...]

***

اما او میدانست...

کاش ما هم میدانستیم...

لینک


مغايرتهای زمان ما

 مغايرتهای زمان ما

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر

  we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

  We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر

 We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

 بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

  We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

  We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

  We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

  We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days "

عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم

Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

If you're too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it "one of these days ". Just think…"One of these days ", you may not be here to send it !

اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را برای کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که "يکی از اين روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... "يکی از اين روزها" ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد!

میخواستم بگم نظر بدید ولی میدونم که این کارو نمیکنی پس نمی گم  ...

لینک


یك داستان عجيب

 

یك داستان عجيب لطفا آن را تا انتها بخوانيد

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده.. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »

رئيس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»   

مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و  آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد  ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.

صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»   

 اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم  اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»

مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

 مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم  و عمر خودم  را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236,284,232    عدد است. و 231,281,219,999,129,382   سنگ روي زمين وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم  . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»

رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»

 راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبي يك در  سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.

راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.

و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.

  در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه  از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.

.

.

.

.

.

.

.

.

 .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .

 

 

 

لطفا به من فحش نديد؛ خودمم دارم دنبال اون احمقي كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بگذارم.

لطفا این ایمیل رو به هر کسی که دوستش دارین بفرستین شاید اون احمق رو بتونیم پیدا کنیم!

لینک


دوست دارم

من زمین و آسمان را  کهکشان را دوست دارم

من پل رنگین کمان را  آفتاب مهربان رادوست دارم

ابرهای پر ز باران کوهساران ماهتاب و لاله زاران

 

من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم

عاشقان ناتوان را عشق های بی امان را

 من تمام شاپرکهای جهان را دوست دارم

 

دوستی های نهان را  خنده های ناگهان را

 بوسه های صادق و سرشارمان را

 من تمام درد های تلخ و شیرین جهان را  دوست دارم

 

مادران را  

قلبهای پاکشان را

اشکهای نابشان را

دستهای گرمشان را

حرفهای از صمیم قلبشان را

شوروشوق چشمشان را

من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم

 

من دروغ بچگان را

شیطنتهای همیشه بکرشان را

رازشان را

پاکی احساسشان را

خنده های شادشان را

بادبادکهای قشنگ و نازشان را

دستهای کوچک وپربارشان را

هر نگاه خالی از نیرنگشان را

اعتماد خالی از تردیدشان را

من تمام شیطنتهای جهان را دوست دارم

 

سایه های کاج های مهربان را

بید مجنون ها و برگ نازشان را

سروها و قامت رعنایشان را

نخلها و ارتفاع نابشان را

تاکها و مستی انگورشان را

سر کشی های شراب و ...

راستی من تمام درختان انگور جهان را دوست دارم

 

نازهای معشوقان زمان را

دل شکستنهای بی منظورشان را

بوسه های گرمشان را

قهرهای تلخشان را

آشتیهای زود هنگامشان را

عشقهای آتشین و پر رنگشان را

قلبهای بی تاب و تنگشان را

آشنایی های پرلبخند شان را

و خداحافظی های پر اشکشان را

گریه های شوقشانرا

ضربه های قلبشان را

حرفهای بی حد و مرزشان را

من تمام عشق های جاودان را  دوست دارم

لیلی و مجنونمان را

خسرو و شیرینمان را

کوه کن فرهادمان را....

 

یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

می پرستم.....

تا ابد هر جا که هستم

 

دنیا دنیا شادی برای تو آرزو دارم

نظر یادت نره

لینک


يك دعاي زيبا

يك دعاي زيبا (انگليسي و فارسي)

I asked god to take away my habit
God said no it is not for me to take away,but for you to give it up

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.خدا
فرمود:خودت باید آن ها را رها کنی.


I asked god to make my handicapped child whole
God said no, body is only temporary

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.فرمود: لازم نیست، روحش
سالم است،جسم هم که موقت است.


I asked god to give me happiness
God said: no, i give you blessings
happiness is up to you

 گفتم مرا خوشبخت کن.فرمود:نعمت از من،خوشبخت شدن از تو.


I asked god to make my spirit grow
God said no, You must grow on your own but i will prune you to make you fruitful

از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم
تا بارور شوی.


I asked god for all things that i might enjoy life
God said no, I will give you life, so that you may
enjoy all things

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.فرمود: برای این کار
من به تو زندگی داده ام


I asked god to help me love others
as much as he loves me
God said: Ahah, finally you have the ide

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد
من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.

لینک


دست یکدیگر را بفشاریم به مهر

 

    در اولین فرصت ممکن با دوست صمیمی خود تماس گرفتم و از او در خواست مقداری

   پول کردم او در پاسخ  به من گفت با کمال میل می تواند به من کمک کند .

     با دوست دیگری تماس گرفتم او در جواب به من  گفت که میتواند به من پول بدهد اما

    آنچه که او  به من می خواست قرض بدهد در مقابل مبلغی که من می خواستم بسیار نا چیز بود.

      با دوست بعدی تماس گرفتم  و به او گفتم مشکلی برای من پیش آمده و من نیازمند

    مقداری پول هستم ،   او در پاسخ به من گفت چند روز پیش به یکی دیگر از دوستانش کل مبلغ حقوقش راقرض داده.  

   به سراغ دوست بعدی  رفتم به علت داشتن مشکل به هیچ عنوان نمی توانست به من کمک کند

 او  در گفته خود گفت دوست دارد کمک   اما نمی تواند کمک کند .

      واقعیت موضوع این بود که من هرگز به پول آنها نیاز نداشتم

این فقط یک امتحان بود تا من دوستان خود را بیشتر بشناسم . 

   این گفته درست  است که دوستی فقط برای پول نیست،

 اما  برخی دوستان ما

برخی مواقع نیازمند به  پول می شوند و اگر ما به آنها کمکی ناچیز کنیم

این خود برای آنان دل گرمی است.

   پس می توانیم با چندین روش مختلف دوستان خود را بسنجیم 

و بد را از خوب ، خوب را از خوبتر  تشخیص دهیم، 

البته ما نباید در مورد دوستانما ن زود قضاوت کنیم . 

 

 دوستی
 
 
   دل من دیر زمانیست که می پندارد
 
   دوستی نیز گلیست
 
   مثل نیلوفر و ناز
 
   ساقه ترد و ظریفی دارد
 
   بی گمان سنگ دل است ،آنکه روا می دارد
 
   جان این ساقه ی نازک را دانسته بی آزارد
 
   در زمینی که ضمیر من و توست
 
   از نخستین دیدار هر سخن هر رفتار
 
   دانه هایست که می افشانیم
 
   برگ و باریست که می رویانیم...
 
   .....
 
   با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
 
   با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
 
 
   دست یکدیگر را بفشاریم به مهر
لینک


apples سیب ها ( با دقت بخوان )

سیب ها! apples

> A Teacher teaching Maths to a seven year-old Arnav asked him, “If I give
> you one apple and one apple and one more apple, how many apples will you
> have?”
>
>یک خانم معلم ریاضی که به یک پسر 7 ساله بنام آرنو ریاضی یاد می داد ...ازش پرسید:
آرنو اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟

> Within a few seconds Arnav replied confidently, “Four!”

>تا چند ثانیه آرنو با اطمینان گفت :4 تا! 
>

> The dismayed teacher was expecting an effortless correct answer (three).

معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت (3).

> She was disappointed. “Maybe the child did not listen properly”, she

> thought. She repeated, “Arnav, listen carefully. It is very simple. You
> will be able to do it right if you listen carefully. If I give you one
> apple and one apple and one more apple, how many apples will you have?”
>
خانم معلم نا امید شده بود .او فکر کرد "شاید بچه خوب گوش نکرده است"او تکرار کردآرنو:خوب گوش کن آن خیلی ساده است تو می تونی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی .اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
 

>
> Arnav had seen the disappointment on his teacher’s face. He calculated
> again on his fingers. But within him he was also searching for the answer
> that will make the teacher happy. His search for the answer was not for the
> correct one, but the one that will make his teacher happy. This time
> hesitatingly he replied. “Four…..”
>
آرنو که در قیافهء معلمش نومیدی می دید دوباره شروع کرد به حساب کردن با انگشتانش در حالیکه او دنبال جوابی بود که معلمش رو خوشحال کند تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند .برای همین با تامل پاسخ داد" 4".....
 

>
> The disappointed stayed on the teacher’s face. She remembered Arnav loves
> Strawberries. She thought maybe he doesn’t like apples and that is making
> him lose focus. This time with exaggerated excitement and twinkling eyes
> she asked, “If I give you one strawberry and one strawberry and one more
> strawberry, they how many will Arnav have?”
>
نومیدی در صورت معلم باقی ماند . به یادش اومد که آرنو توت فرنگی رو دوست دارد.او فکر کرد شاید آرنو سیب رو دوست ندارد و برای همین نمی تونه تمرکز داشته باشه.در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشمهای برق زده پرسید:آرنو  اگر من به تو یک توت فرنگی و یکی دیگه و یکی بیشتر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت فرنگی خواهی داشت آرنو؟
 

>
> Seeing the teacher happy, young Arnav calculated on his fingers again.
> There was no pressure on him, but a little on the teacher. She wanted her
> new approach to succeed. With a hesitating smile young Arnav enquired,
> “Three”?
>معلم خوشحال بنظر می رسید آرنو با انگشتانش دوباره حساب کرد .هیچ فشاری در آرنو وجود نداشت ولی یک کم درخانم معلم بوداو موفقیت جدیدی برای آرنو می خواست  و آرنو با تامل جواب داد "3"؟
 

>
> The teacher now had victorious smile. Her approach had succeeded. She
> wanted to congratulate herself. But one last thing remained. Once again she
> asked him, “Now if I give you one apple and one apple and one more apple,
> how many will you have?”
>
حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه داشت. برای نزدیک شدن به موفقیتش او خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی مونده بود او دوباره از آرنو پرسید اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی دیگه بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟


>
> Promptly Arnav answered, “Four!”
>آرنو فوری جواب داد "4"! 
>
> The teacher was aghast. ”How Arnav, How?” she demanded in a little stern
> and irritated voice.
>
>
خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چطو آرنو چطور؟
 

> In a voice that was law and hesitating young Arnav replied, “Because I
> already have on apple in my bag”
>آرنو با صدای پایین و با تامل پاسخ داد "برای اینکه من قبلا یک سیب در کیفم داشتم "
 

>
> Morale of the Story: When someone gives us an answer that is different from
> what we are expecting, not necessarily they are wrong. There maybe an angle
> that we have not understood at all
.
نتیجهء اخلاقی:اگر کسی جواب غیر قابل انتظاری به سوال ما داد ضرورتا آن اشتباه نیست شاید یه   بعدی از آن را ابدا نفهمیدیم.!

لینک


خواب من و خدا!

I had e dream

 … تصوري داشتم
 
 
I dreamed I was walking along the beach with God

 که در کنار ساحل با خدا قدم مي زنم. خيال کردم
 
Across the sky flashed scenes from my life.

 در آسمان تصويري از زندگي خودم را دیدم.
 
For each scene, I noticed two sets of footprints in the sand;

 در هر قسمت دو جای پا دیدم
 
One belonging to me, and the other to God.

یکی متعلق به من و یکی متعلق به خدا
 
When the last scene of my life flashed before me.

وقتی آخرین تصویر زندگیم را دیدم.
 
I looked back at the footprints in the sand.

به جای پا روی شنها نگاه کردم.
 
I noticed that many times along the path of my life there was only one set of foot prints.
ديدم که چندين زمان در زندگيم فقط يک جاي پا بيشتر نيست
 
I also noticed that it happened at very lowest and saddest times in my life.
دريافتم که اين در سخت ترين نقاط زندگيم اتفاق افتاده
 
This really bothered me so I questioned God about it.
براي رفع ابهامم از خدا سوال کردم.
 
"God, you said that once I decided to follow you.. You'd walk with me all the way."
خدايا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم هيچ زماني مرا تنها نخواهي گذاشت
 
But I have noticed that during the most troublesome times in my life, there is only one set of footprint.
ديدم که در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يک جاي پا بيشتر نيست
 
I don't understand why when I needed you most you would leave me.
چرا در زماني که بيشترين نياز به تو داشتم تنهايم گذاشتي
 
God replied, "My precious, precious child"
خدا فرمود: فرزند عزيزم
 
I love you, and I would never leave you.
تو را دوست دارم و تنهايت نمي گذارم
 
During your times of trial and suffering, when you see only one set of footprints
در مواقع سخت اگر يک جاي پا مي بيني
 
It was then that I carried you.
در آن لحظات تو را بدوش کشيدم.

 

خدا بینهایت مهربان است

لینک


 
خواهم گلي را برايت بفرستم
اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس
"س" را از "گل سرخ"
"ل" را از گل " لاله"
"ا" را از گل "اطلسي"
"م" را از گل " مريم"
بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم
به وبلاگ من خوش آمدید

من حمید هستم

یک سایه در تاریکی شب
در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهاییم
بودنم را هیچ کس باور نداشت
هیچ کسی کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابیده ست در این گور سرد
بودنش را هیچ کس باور نکرد

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
آبان 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385

پیوندها
سی پل
پنگوين قالب ساز بلاگفا
همه چيز براي موبايل شما
دختری با کفش های All star
متن برای آف و اس ام اس
ترنم دلتنگی های من(صنم)
حرفهاي نگفته (زهرا يك دوست خوب)
درد دل(محمد حسین)
هرگز برای دوست داشتن پایانی نیست(الهه)
بزرگترین وبلاگ معرفی سایت
آوازهای خاموش (زمزمه)
عــکـس × جـوک × آهــنــگ
آموزش و دانلود ابزارهای هک
عشق خفن
مجله مجله
درد دل هاي نگفته
آوای آزاد
اســـرار (سحر)
.................................
??????????????????????
برای عشق ( مهندس ممد) این اقا ترم 4
تا شقایق هست زندگی باید کرد
كلبه ي جوك
(شيطون بلا ) (غزل و افسانه)
حالا!
وقتي بارون مياد بيشتر به يادت مي افتم
glitter-graphics
روانشناسي دوست دارم
پاتوق دختر پسرا(+18)๑۩۞۩๑
آرمان شهر
روياي باران (ندا)
جواهری در قصر (( یانگوم ))
شركت در قرعه كشي گرين كارت كاملا رايگان!!!(يه دوست دوست داشتني)
my own site( فوآد) english version
http://www.myvisacard.ir/
http://www.aparna.ir/
๑۩۞۩๑پــــادشاه تــــــرفــنـــدها ๑۩۞۩๑
سلام چطوری؟ (علي)
به تو می اندیشم!!! (عاطفه)
فوآد (قلب مطمئن)
دخترک باکره ( آوا )
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
؟؟؟؟؟
چند مطلب ...... شما بگید
چند مطلب ...... شما بگید(2)
برای دوستان عزیز وبلاگ نویسم
دریای دلتنگی
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
قطعه های ادبی بزارگان ایران
مجنون گوگوش
لیاقت
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ


سايت بهاربيست

قالب وبلاگ

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس